خرید بک لینک

داره برف میباره ...مثل چند هفته پیش ...اما قبلش بارون بارید و هوام اونقدری سرد نیست که رو زمین بشینه ...

همیشه سردی هوا رو به گرماش ترجیح میدم ...اما اگه بخام تو یک فصل دنیا متوقف بشه قطعا فروردین یا اردیبهشت رو انتخاب میکنم ...

اما از گرمای اینجا خوشم نمیاد ...هرچند هر فصلی خوبیای خودشو داره ...

پاییز و زمستون روزا کوتاهه ...تو مراتع چمن در میادو خیلی خوشگل میشه ...تو پاییز جنگلای اینجا فوق العاده قشنگ میشن ...اخرای زمستون مراتع سر سبزش دیدن داره ...

گرمای شرجی تابستونشم دیدن داره :))

دلم تنگ شده برا دویدن ...نمیگم ورزش چون دو هفته ای هست که بدنساری رو شروع کردم ،البته پایین تنه نمیشه کار کرد فعلا ...

هفته ی قبل و کلا بعد برفی که اومده بود چند روزی هوا خیلی خوب شده بود ...چقدددد دلم میخواست تو اون هوا برم بدو ام ...

دوشنبه ها تربیت بدنی داریم ...جلسه ی قبلو جلسه ی آینده رو مربی داره تست میگیره ،دو 1200 متر ،خودش میگه باید زیر 5 دقیقه بیان بچه ها که نمره کامل بگیرن ...حدود 20 نفری که دویدن بهترین رکوردشون 5:19 بود ...نمیدونم کسی میزنه زیر پنج یا نه ...من نمیتونم بدوم ...هر روز با مربی بحث میکنم سر اینکه اقا من تصادف کردم پام اینجوریه ...به من میگه تو ام که هر روز نشستی رو نیمکت ! هر هفته یادش میره ...اقای مربی براتون نامه،عکس ،جواب آزمایش و ...اوردم ،پشت لیستتون نوشتین که من عذر دارم ،باز هر هفته دارین تیکه میندازین به آدم ...این هفته هم میگه چون تصادف کردی کلا معافی از ورزش؟ بهش گفته بودم و دوباره گفتم که میتونم :شنا ،بارفیکس ،درازنشست و از این قبیل امتحانا بگیرین از من ،گفته بود اوکی و بازم گفت اوکی ...احتمالا هفته ی بعدیم باید براش توضیح بدم ...

خیلی ذوف کرده بودم برا تربیت بدنی ،میخاستم نمره کاملشو بگیرم ،نمیخواستم غیبتی داشته باشم تو این یکی ...ولی خب تصادف کردم و الان باید فقط برا حضور غیاب هر دوشنبه رو بخاطر یه کلاس برم گرگان و برگردم ...سخته وقتی اهل ورزش باشی ،تشنه ی ورزش باشی ،دلت بخاد نشون بدی ...اما نمیتونی ....حداقل نه این ترم ...

آدمی نیستم که انقد ضعیف باشم که بخاطر این چیزا زانوی غم بغل بگیرم و به زمین و زمان فحش بدم ...ولی دروع چرا زیاد به این فکر کردم که لحظه ی تصادف اگه فلان کارو میکردم و پام به زمین نمیخورد شاید آسیب کمتری میدیدم ! ولی چیزیه که شده ...میتونست بدتر بشه ...به اتفاقایی که میتونست بیافته و نیفتاد هم فکر میکنم ...

وضعیت پام خیلی بهتر از قبله ...97 درصد جمع میشه پام ولی اون سه درصد آخری دردناکه ...کل زانوم درد میگیره وقتی فشار میارم ...پس سعی میکنم فشار نیارم ...فعلا زخمشم کاملا ترمیم نشده ،شاید 99 درصد ترمیم شده باشه ...

میتونم بدو ام ...ولی 50 متر و بعدش دردناک میشه ...پس ادامه نمیدم ...

فکر میکردم تا آخر این ماه میتونم دویدن رو از سر بگیرم ...اما ظاهرا تا اخر ماه بعدی هم بتونم بدوم مثل قبل باید خوشحال باشم ...اینکه این ماه درست میشه یا ماه بعدی مهم نیست ...مهم اینه که امیدوارم مثل روز اولش بشه و دیگه هیچ اذیتی نداشته باشه ...

دلم همیشه و همچنان تنگه رقیقای مجازیمه ...اونایی که خیییلی کم سراغ آدمو میگیرن ...اونایی که اصلا مارو فراموش کردن ...اونایی که بهشون بدی کردمو باعث شدم ازم فرار کنن ...

بقیه رو نمیدونم ...اما من به تک تک کسایی که میشناختم و حتی کمی صمیمی بودیم فکر میکنم ...

یکی یکی دارین از دنیای مجازی میپرین ...یا حداقل از دست من ...

کاش میشد به تک تکتون بگم که کاش میشد رفاقتمون ،دوستیمون بیشتر طول میکشید

نمیدونم بقیه هم اندازه ی من دلشون تنگ میشه یا نه ،یا اصلا انقد درگیره چیزای دیگه هستن که یادشون رفته قبلا همچین دوستایی داشتن ...

ولی من دلم تنگ میشه ...شاید خیلی احساساتی ام ...اما کاش میشد برا همیشه میشد هر وقت که خواستیم حداقل یادی از هم بکنیم ...حرفی بزنیم ...یاد قبلنا بیافتیم ...

شاید بنظر برسه که کسی که دلش تنگ میشه حال و روز خوبی نداره ...

ولی من حالم خوبه ....خوبه خوب ...حس خوبی دارم ...

+گواهینامه باز بخاطر امضا نزدن سرهنگ موند برا ماه بعدی :))

+زهرا جان ،اخرین باری که باهم حرف زدیم گمونم ناراحتت کردم ،نمیدونم ...اما فکر میکنم هنوز میای اینجا سر میزنی .....حذف کردن وبلاگت کار درستی نبود چون الان من هیچ راه ارتباطی ندارم باهات...اگه میخونی حتما برام کامنت بذار چون نمیتونم دوستامو همینجوری از دست بدم ...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:23

صفحه بندی