خب من نمیدونم چجوری شروع کنم الان چون فعلا قصد نوشتن نداشتم :))
جقیقتش خب بهتره از وضعیت پام شروع کنم ...
زخمم تقریبا دیگه خوب شده ...الان وقتی عکسای روزای اولمو میبینم وحشت میکنم که چجوری این زخمو میشستم...چه دردی میکشیدم ...
الان دیگه در حد ناخن انگشت شست شده زخم و روشم بسته شده ،اما خب باز میشورمشو پانسمان میکنم و این داستانا ...بنظرم تا اخر هفته دیگه لازم نباشه باند و گاز استفاده کنم و یه بانداژ بخاطر گرم نگهداشتنشم بذارم کافیه ...
اون اوایل نمیشد پامو تکون بدم ،به پشت باید میخابیدم فقط ...نه به پهلو و خیلی سخت بود ساکن یه جا خوابیدن ...زانوم جمع نمیشد ...خب استخونش بیرون بود چجوری باید خم میشد اصلا ....
ولی خب دو هفته ای هست که خداروشکر هر روز بهتر شدنمو احساس میکنم ...
اگه اشتباه نکنم زانوی سالم 180 درجه خم میشه ،یعنی صاف که ایستادی زانوتو جمع کنی و به پشت رون پات بچسوبی فک کنم میشه 180 :)
خلاصه که کاملا بسته نمیشه الان اما وضعیتش خوبه ....دردش خیلی کمتر شده! تقریبا دیگه دردی ندارم!
پلورال مشترک تا اونجایی که فهمیدم همون آب جمع شدن تو قسمت زانو رو میگن ! پلورال یعنی همون!
ولی رتیناکوم جانبی که پاره شده رو عکس میذارم شما هم بهتر بفهمین چیه!
http://s8.picofile.com/file/8275570134/2830_orig.jpg
اونجا که نوشته رتیناکولوم خارجی منظور همون رتیناکولومی هست که زانوی من پاره شده!دقیقا همون جایی که پام کشیده شد رو آسفالت و زخم شد ...
جوری که من فهمیدم با استراحت ترمیم میشه ،منتهی خب ممکنه بعد از ترمیم به اون استحکام اول نباشه!
فعلا مطمئن نیستم اما ممکنه لازم بشه فیزیوتراپی هم برم ...بستگی به روند بهبودم داره ....
این وسط تمرین و ورزشم هم تحت الشعاع قرار گرفته ،البته دستو پا شکسته یکم ورزش میکنم که بدنم زیاد افت نکنه ....ولی خب عضلات پای راستم واقعا ضعیف شدن ...
کلا وضعیت روحیو این داستانا خوبه خداروشکر و روبه راهم ...
البته گوشی نازنینم تو تصادف ضربه خورده و یکم گیج میزنه :))
کلاسارو هم که مشغول پیچوندنم کلا :)) یکی در میون میرم ...
تاحالا جزوه ای ننوشتم :| دفترم ندارم :| اخر ترم میگیرم از بچه ها :|
امیدوارم گند نزنم ...این تصادف همه ی برنامه هامو خراب کرد ...گواهینامه هم معلق مونده! هرچند الانم بخام میتونم رانندگی کنم ...کلا قاراشمیش شده همه چی ...
هوا بشدت سرده ،ظاهرا قراره برف بباره فردا شب ...امیدوارم که بباره چهارشنبه رو هم نرم :)) امروزم که نرفتم ،فردارمممم باید برم :|
هفته بعدم که تعطیل
هل هلکی شد ،سرم شلوعه :| :))
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کاظمی