خب میدونی داری فاز تحویل نگرفتن میزنی برا خودت ...البته که هرکاری میکنی احترام میذارم بهش اما خب گفته بودم که کار دارم باهات ...
دیدی وبلاگت با شاهکار بلاگفا دوباره برگشته ؟ :))) همونی که ترکونده بودیش ...فک کن چقد دعوات کردم که چرا اینکارو کردی ...
بعد حذف کردنت رفتم همون ادرسو برداشتمو بالاش نوشته بودم که برداشتمش تا کسه دیگه ای برنداره ... حالا هی رمزای احتمالی که گذاشته بودم رو میزنم اما میگه اشتباهه ...شاهکار بلاگفا یعنی اینکه همون رمزی که قبلا خودت گذاشتی هست الانم دیگه ...تو قسمت فراموشی رمز عبورم که میرم ایمیل تو هست ....پس یعنی وبلاگ برا توه ...اگه ندیدی حتما برو چک کن ...شاید با خودنشون اروم شدی شایدم برعکس ...
حالا اینا بیخیال ...
رفتم پستاتو خوندم ...یه سری تناقص هست ...میدونی یه سری سوالات هست تو ذهنم که دوس دارم ازت بپرسمشون ولی نمیدونم چرا یهو اومدی و بعدش دیگه دلت نخواست که صحبت کنی بامن ...میدونم میای میخونی اینارو ...
جالب ترین قسمت وبت کامنت دونیش بود برا من ...رفتم مکالمه هامونو خوندم ...کلی خنده م گرفت ...چقد خوب بود اونروزا ...ینی چشام خیس شد از بس خنده م گرفته بود ...
میدونی الان هیچکدوم از اون بچه ها نیستن ،یعنی تقریبا نیستن ...یه زمانی این بلاگفا پر بود از دوستای خوب ...البته اینکه یکم خلوت شده برمیگرده به خز شدنش و اومدن چیزای جدیدی مثل تلگرامو اینستاگرامو کلی مسنجرای تماس صوتی و تصویری ...البته اون زمانم مسنجرای مشابه بود ولی درحد الان همه گیر نشده بود ...
اون زمان بیشتر یاهو مسنجر و اینا بود دیگه ...
نمیدونم باید ازت خواهش کنم ؟ بهت دارم میگم حرف دارم باهات ...قرار نیس حالت بد بشه ....بیخیال باش ،یا انگلیسیشو بخام بگم take it easy ..
اینایی که نوشتم دقیقا همون چیزی نیست که وقتی داشتم وبتو میخوندم میخاستم بنویسم ...
فقط میخام بگم که نیاز دارم که باهات صحبت کنم ...لطفا ....
تو داری میای در مورد من اینجا میخونی ...تقریبا داری میبینی دارم چیکار میکنم ...حداقل 50-60 درصد اتفاقات رو اینجا دارم می نویسم ...نه اینکه برا کسی بنویسم...در واقع برا دل خودم می نویسم اما خب بهرحال هرکسی که اینارو میخونه در مورد زندگی من هم یه اطلاعاتی بدست میاره ...
____________________________
دوشنبه ی هفته ی قبل رفتم دانشگاه جدید ثبت نام کردم ...تو گرگان ...
دانشگاه قبلیم که تو علی آباد بود حداقل از لحاظ زیبایی خیلی بهتر از اینجاس ...یعنی خیلی بهتره ...چقدم نا شکر بودیم ...
راهم دوره هر روز بخام رفت و آمد کنم :| گواهینامه هم هنوز یکی دو هفته دیگه میگیرم و اونم که تا یه سال نمیشه بیرون شهر رانندگی کرد!
خلاصه امیدوارم هم تعداد روز در هفته کم باشه و هم اینکه اگه میشه سر صبح کلاس نداشته باشم که عالیه ،مرسی :))
از امروز کلاسا شروع شده ولی خب از هفته ی بعد میرم احتمالا ...
واقعا برام سواله هنوزم کسی هست تو بلاگفا بیاد اینجوری بنویسه ؟ :))
واقعا اینایی که دارم می نویسمم بزور دارم مینویسم ...خیلی کم حرف تر از قبل شدم ...یا حداقل اینجوری فک میکنم ...
ورزش هم که خداروشکر طبق معمول و برنامه پیش میره و همه چی اوکیه ...از خودمم راضیم ...فقط امیدوارم این دانشگا روزاش کمتر باشه که تمرینام کم نشه ...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کاظمی