خرید بک لینک

بعضی وقتها با یه چیزه کوچیک آدم بهم میریزه... مثل الان...هرچند هرچقد که ازش وقت بیشتری میگذره تبدیل میشه به یه چیزه بی اهمیت تر و بی اهمیت تر... با این حال بهونه ای شده که بیام اینجا...

اگه طبق روال گذشته بخاد پیش بره قرار فردا بدشانسی بیارم..ولی اگه معجزه بشه و همه چی درست پیش بره ممکنه فردا روز خوبی باشه برام..

نمی دونم برای همه پیش میاد یا نه... اما یه هفته ای هست که جون ندارم... از هزار جا مصدوم میشم، مصدومیت و درد بهبود پیدا نمیکنه... بدن قفل کرده... از 6فروردین تا امروز که 14 فروردینه ورزش نکردم تقریبا... دیروز و امروز رو هم بخاطر سرما خوردگی خفیف کاری نکردم و باید ببینم روزای آینده حالم چطوره برا فعالیت...

پیام بازرگانی: نمیدونم به آهنگی که تو گوشم داره میخونه گوش بدم یا بنویسم :))

امروز روز دومه که دارم زودتر از قبل می خوابم، ممکنه این خستگی بخاطر دیر خوابیدن ها باشه...

نمیدونم این آهنگه که غمگینه؟ یا خودم ؟ یا اینکه خوابم میاد!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:23

صفحه بندی