بعضی وقتها تصمیماتی میگیریم که عواقب خوبی داره ،بعضی وقتها هم برعکس
همه ی ما تو زندگیمون هم تصمیمات خوب داشتیم هم بد ...
منم یکی از اون ادمام که هردو تصمیم رو تو زندگیم تجربه کردم ...
تصمیم خوب مثل خوب بودن،یا کمک کردن به نیازمند یا امثال اینا
تصمیمات بد هم مثل انتخاب نکردن دوستای درست ،یا کارایی که ممکنه عواقب خوبی نداشته باشه ...
تو این وسط یه سری تصمیماتی هم هست که هم خوبن هم بد ...
تصمیماتی که ادم توی دو راهی میمونه که چیکار کنه ...تصمیماتی که هم منافع داره هم معایب ...
تصور کنیم که یک نفر توی دوراهی اینکه ادامه تحصیل بده یا اینکه به پیشنهاد کاری جواب بله بده گیر کرده ...برای خیلیا ممکنه تصمیم راحتی باشه و بگن خب معلومه باید ادامه تحصیل بده ،خیلیا هم ممکنه بگن شغل و پول دراوردن مهم تره ...گروه اولی یا ممکنه خیلی تحصیل کرده باشن و به اینده فکر میکنن و پیشنهاد میکنن که درس رو ادامه بدیم،گروه دوم هم ممکنه شرایط افتصادی خوبی نداشته باشن و یا اینکه تحصیل کرده باشن و با توجه به فقدان شغل و با توجه به تجربه همچین حرفی زده باشن ...
اما در نهایت تصمیم گیری با خود طرف هستش که چه کاری باید انجام بده ،یک نفری که اگه ادامه تحصیل بده ممکنه پول شهریه دانشگاه رو نداشته باشه ،یا اینکه اگه بره سمت کار بعدها پشیمون بشه که چرا ادامه تحصیل نداده که شغل بهتر و پر درامدتری نسیبش بشه ...
همه ی اینا رو گفتم نه اینکه دقیقا همین موضوع برام پیش اومده باشه ...البته ممکنه دغدغه ی امروزم باشه اما هدفم از گفتن این حرفا یه چیزه دیگه بود ...
بعضی وقتها تصمیمات دیگه ای هم هست که نه فقط خودت،بلکه روی بقیه هم تاثیر میذاره ... حالا چه مثبت و یا چه منفی ...
من نزدیک سه سال پیش یه تصمیمی گرفتم ،تصمیمی که یک روزه یا یک هفته ای گرفته نشد ...
تصمیمی بود که شاید بیشتر از یک ماه بهش فکر کردم ...و بعد از اینکه کاملا امیدمو از دست دادم این تصمیمو گرفتم ...
قطعا میدونستم که کارم اشتباه بوده ،و قطعا هم پشیمون شده و هستم ...خیلی خواستم که اشتباهمو جبران کنم اما شدنی نبود ...
البته اون کسی که بیشترین صدمه رو از این تصمیم گرفته قطعا فکر میکنه که 100 درصد تقصیر من بوده و کاملا اشتباه از جانب من صورت گرفته ...
ولی من اینطور فکر نمیکنم ...از نظر خودم به اندازه ی کافی صبر کردم ،به اندازه ی کافی مطمئن شدم ... مطمئن شدم وقتی فهمیدم به من ربطی نداره چه کاری میکنه ....متوجه شدم که قراره بره خارج از کشور و برنامه های ما این وسط مشخص نبود که چی میشد ...ازش پرسیدم پس چی میشه این وسط ...اما جواب قانع کننده ای نگرفتم ...
روابط تیره تر شد ...هفته به هفته یا بیشتر از ماه شاید خبری از هم گرفته نمیشد ...
بهرحال من الان فکر میکنم که باید بیشتر صبر میکردم ...باید درک میکردم شرایطشو ...و قطعا بخاطرش پشیمونم ...اما این کدروت ها قبل از اتفاق بدی که براش افتاد پیش اومده بود و اگه بگیم که بخاطر اتفاقات بود شاید درست نباشه ...
بهرحال من خودمو 99 درصد مقصر میدونم ...میتونستم بهتر رفتار کنم ...منی که واقعا تو اون چندماه واقعا تو باتلاق گیر کرده بودم ...شاید نیازمند یکم توجه بودم ...توجهی که بهم نمیشد ...
فکر میکردم این تصمیم روی اینده ی من هم تاثیر گذاشته ....نمیدونم که چقدر به نفرین یا تقدیر یا از این قبیل چیزا اعتقاد دارین ....اما این تصمیم از نظر خودم خیلی زیاد تاثیر گذاشت روی من ...
هرچی که بوده گذشته ...منم ادمی نیستم که بخاطر چیزایی که گذشته حرص بخورم وقتی که میتونم اونو درست کنم ...بعد از سه سال شرایطی پیش اومده که میتونم این اشتباهمو جبران کنم ...
قطعا نمیتونم بطور کامل جبران کنم ...اما از این موضوع کاملا استقبال میکنم ...
مخاطب حرفام دوس دارم بدونه که از اون تصمیم حس دوگانه ای همراهه پشیمونی دارم ،تصمیمی که هیچوقت فراموش نکردم ...همچنین مخاطبی که هیچوقت فراموشش نکردم ...
دلم میخواد که جبران کنم ...چون من هیچوقت ادمی نبودم که به کسی ضرری برسونم ...اگر هم رسوندم سهوی بوده قطعا ...
اما میدونم که تنها گذاشتن کسی که تو اون شرایط بود چقدر از مردونگی بدور بود ....پشیمونم ...اگه نتونم جبران کنم پشیون تر و ناراحت تر هم میشم ...بخصوص اینکه فهمیدم مطالب و نوشته های منو هم میخونده تو این مدت ...
شاید اگه راه ارتباطی باهاش داشتم میتونستم کارایی بکنم ...خوشحال میشم اگه یک راه ارتباطی ازش داشته باشم حالا که میدونم که هست ،نمیدونم چه بلایی سرش اومده یا اینکه تو این مدت چیکار کرده ،خیلی دوس دارم بدونم ....واقعا هم دلم براش تنگ شده ....تو این مدت خیلی تو فکرش بودم ،فکری که همراه بود یا عذاب وجدان ...
ممکنه برای منی که به اون صورت و تو اون شرایط کسی رو تنها میذاره این حرفا چیزی مثل دروغ بنظر بیاد ...
اما کسی که منو میشناسه میدونه که هیچوقت اهل دروغ نبوده و نیستم ...
اگه اهل دروغ بودم همون موقع با یک جواب (نه) میتونستم این مشکلو حل کنم ،وقتی ازم سوال شد (اره) یا( نه) ...اما گفتم (اره) ...
برچسب: تصمیمات مجمع عمومی فوق العاده,تصمیمات متخذه,تصمیمات سرمایه گذاری,تصمیمات مجمع عمومی عادی سالیانه,تصمیمات مجمع ایران خودرو,تصمیمات مجمع بانک ملت,تصمیمات مجمع سایپا,تصمیمات مجمع خساپا,تصمیمات مجمع,تصمیمات مجمع بانک صادرات,
نویسنده: ابوالفضل کاظمی