خرید بک لینک

سال نوی همه مبارک

ان شالله که سالی که گذشت براتون خوب بوده باشه و این سالی هم که توشیم خوبتر باشه ...

از دوستای مجازی کسی بهم سال نو رو تبریک نگفت ...خودم سعی کردم با یه لبخند شروع کنم این سالو ...

سالی که گذشت ...خب ...بخام کلا جمع بندی کنم میتونم بگم که مثبت بود ...بهرحال حداقل یه چیزایی رو بدست اوردم ...البته یه چیزایی هم از دست رفت ...

این اول سالی یجوری دچاره خستگی شدم ...خستگی از دنیا ...واقعا نمیدونم که دلمو به چی خوش کنم ...البته این حس گذراس اما خب چند روزیه که اینجوریم ...اینده ی خودمون نمیدونم ...زندگیم خیلی ساکنه ...نمیگم دلخوشی ای ندارم ...خونواده م بزرگترین دلخوشیمه ...البته این شعار نیست ،که خیلیا بیخود میگن خونواده و اصلا قدرشونو نمیدونن ....

ولی خب دلخوشیای دیگه ای هم هست که باید باشنو نیستن ....البته من همیشه مثبت فکر کرده و میکنم و برام مهم نیست این چیزا که اصلا دلخوشی باشه یا نباشه ...دلخوشیمو میسازم و ساختم همیشه ...ولی بازم انگار یه چیزی کمه ...اینروزا خیلی ساکن شده روزام ...

الان داشتم عکسای قدیمی خودمو نگا میکردم ....عکس عسلم اخرش دیدم ...داشتم به این فکر میکردم که بعده گذشت یکو نیم سال از نبودنش من الان باید دیگه کلا بیخیالش بشم؟ مثلا من الان بخام ازدواج کنم میتونم؟ ...البته از ازدواج زوده اما برام این فکر جالب بود ...اگه مثلا ازدواج کنم این عکسی که ازش دارم رو چیکار کنم ...اصلا این عشقی که بهش دارمو چیکار کنم ؟ ...واقعا یه حسه مبهمی بهم دست داد که خودمم گیج شدم ...مبهم تر هم میشه وقتی میبینم قرار نیست که از بلاتکلیفی دربیام ...کاش اون دختر خاله ش میومد همه چیو توضیح میداد ...ولی واقعا خیلیا انسانیت ندارن ...

دیگه نمیدونم چی بگم فقط اینکه امیدوارم این روزا بگذره ...امیدوارم یه کاره مثبت انجام بدم ...اینجا تو مغازه زیاد راحت نیستم ...

همین جمعه یعنی 6 فروردینم تولد عسله ...حالا قرار نیست براش یه پست جداگانه بزنم ...همینجا میگم که یادم هست تولدشو ...

تولدت مبارک عسل ...نمیدونم الان چیکار میکنی ...ولی هرجا که هستی و هرکاری که میکنی یا اصلا با هرکسی که هستی امیدوارم که حالت خوب باشه و خوشبخت باشی ...ولی واقعا دوس داشتم از بلاتکلیفی دربیام ...یا اصلا بفهمم واقعا چی شد که اینجوری شد ...

نمیگم که اصلامن کسیم که غمه بزرگی رو با خودم دارم و این حرفا ....اصلا بحث این صحبتا نیست اما واقعا شاید هرکسی درک نکنه حسو حاله منو ..اینکه یکی که بیشتر از یه سال باهاش بودی یهویی تو یک شب غیبش بزنه،عجیب تر از اون اینه که تا چند ساعت قبلشم همه چی عالی بوده و طبیعی ...

بعد یه موجود خبیثی به اسم دختر خاله ش هم هست که هرچند ماه یکبار میاد و میگه که عسل مرده،عسل دیوونه شده ...و از این حرفا ...اخرشم میاد میگه حالش خوب شده و برا کنکور میخاد بخونه و فلان ...این وسط چه اتفاقی افتاده رو کسی فهمید به منم بگه ...

شبخوش و سال نوتونم دوباره مبارک ...

برچسب: 1395,1395 brickell avenue,1395 lexington avenue,13950 brandywine road,13950 brandywine rd,13953 panay way,1395 washington st,boston,1395 kelton ave,13951 n scottsdale rd,1395 sheridan st nw, نویسنده: ابوالفضل کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:40

صفحه بندی